تبلیغات
Just Zeynab:) - خاطره :)
نامزدم دم غروب برگشت خونه نون گرفته بود نونا رو بسته بندی کردیم ومن گفتم خودم میزارم توفریزر، یه چهارپایه پلاستیکی گذاشتم زیرم ومشغول چیدن بسته های نون که یه دفه چهارپایه سر خورد ومن خوردم زمین کف آشپزخونه پهن شده بودم که نامزدم ومامانم  سراسیمه اومدن توآشپزخونه منم ناخودآگاه دستمو بردم سمت نامزدم  به عنوان تکیه گاه وتلاش کردم بلندشم حالا اونم خم شده داره بهم کمک میکنه یهو شرت وشلوارش باهم اومد پایینمامانم سریع پرید تو اتاق نامزدم عصبانی
با ک و ن لخت داره به من فحش میده منم
 گفتم اول شلوارتو پات کن
بهم با داد میگفت دوس دارم خفه ات کنم چرا انقد بی عقلی دختر  آخه شورت منم شد تکیه گاه
بعدشم از زور خجالت رفت دوش بگیره بعدشم رفت تو اتاق ودیگه بیرون نیومد حالا مامانم از زور خنده قرمز شده بود میگفت دختر چه کاری بودکردی آخه!فقط ....شوهرتو ندیده بودیم که اونم به لطف کارای تو بر مانمایان شد



تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1396 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : MariwO.O:) | ---