تبلیغات
.
خـــاطراتـــ یکــ الههـ کهکشـــــــانیــــ

پست ثابت

جمعه 1 مرداد 1395 03:31 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
 cafe-webniaz.irسلومــ بچه ها 
 cafe-webniaz.irمنــ  مریمـ ساداتـ  هستمـ 
 cafe-webniaz.ir بهـ وبمـ خوشـ اومدید... 
 cafe-webniaz.irاینـ وبلاگـ یکسریـ قوانینـ دارهـ که باید حتمنـ اونا رو رعایتـ کنید 
cafe-webniaz.ir 1- کپیـ -----> ممنوعـ 
cafe-webniaz.ir 2- ورود بیـ  جنبه ها------> ممنوعـ 
cafe-webniaz.ir 3- توهینـ  ------> ممنوعـ 
cafe-webniaz.ir 4- نظر نشــــهـ فــراموشـ
cafe-webniaz.ir 5- هکر نامحترمـ خواهشـ میکنمـ هکـ نکنـ ... 
cafe-webniaz.ir 6- با تبادلـ لینکـ همـ موافقمـ 
cafe-webniaz.ir 7- ورود هرگونهـ هوو و رقیبـ عشقیـ ممنوعهـ 
cafe-webniaz.ir 8- نویسندهـ همـ قبولـ میکنمـ 
cafe-webniaz.ir 9- ورود پسرا یا آقایونـ مطلقاً ممنوعـ
 cafe-webniaz.irاگهـ اینـ قوانینـ رو قبولـ کردید خوشـ اومدید
 cafe-webniaz.ir اگهـ نهـ اونـ دکمهـ ضربدر رو بزنـ از وبمـ خارجـ شو 
 cafe-webniaz.irدیگهـ حرفیـ نیسـ .. 
 cafe-webniaz.irفدایـ همتونـ 
بایـــــــــــــــــــــــــــــــ  




دیدگاه ها : نظرات خون آشامی
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 12:22 ب.ظ

تولدت مبارک سایه جونم

جمعه 27 اسفند 1395 07:42 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
امروز فقط روز توست،میخوام دنیا بدونه

برای جشن زیبات،می خونم عاشقونه

تو اومدی به دنیا،تو قلب من نشستی

خوش آمدی عزیزم که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست،قدر تو رو می دونم

امروز تولد توست،از ته دل می خونم

تولدت مبارک،مبارک و مبارک

تولدت مبارک،مبارک و مبارک



عکس و تصویر امشب تولد عشقمه ولی پیشم نیست عزیزدلم تولدت مبارک سایه سرم
Image result for ‫سایه تولدت مبارک‬‎

پلک جهان می پرد

دلش گواهی میدهد

امشب اتفاقی می افتد

و

فرشته ای از آسمان فرود می آید


امروز פֿـورشیـב شاבمانـﮧ ‏تریـטּ طلوع פֿـواهـב ڪرב و בنیا رنگ בیگرےפֿـواهـב گرفت

قلبها بـﮧ مناسبت آمـבنت פֿـوشامـב פֿـواهنـב گفت

فرشتـﮧ آسمانے سالروز زمینے شـבنت مبارڪ ...


عسیس دلم تولدت مبارک


ای زیباترین ترانه هستی

بدان که شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست

پس ای سرکرده خوبیها میلادت مبارک . . .


عزیزم آهنگ صدایت با به دنیا آمدنت زیبا ترین ترانه زندگیم

نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است

پس با من بمان تا زنده بمانم ... تولدت مبارک . . .



همیشه دنبال یه بهونه بودم که یه حرفی بهت بزنم

اما امروز خود بهونه اومده سراغم

سالگرد تولدت مبارک عزیزم

تولد بهونه من هم مبارک

دوستت دارم . . .
 


فارسی : تولدت مبارک!
فرانسوی : Joyeux anniversaire

ایتالیایی : Buon compleanno

آلمانی : Herzlichen Glückwunsch zum Geburtstag

هندی : जन्मदिन मुबारक हो

عربی : عید میلادسعید

ژاپنی : 誕生日おめでとう

چینی سنتی : 生日快樂

چینی ساده : 生日快乐

یونانی : Χρόνια πολλά

ترکی : Doğum Günün Kutlu Olsun

اسپانیایی : Feliz cumpleaños

روسی : С Днем Рождения

رومانی : La mulţi ani

ویتنامی : Chúc mừng Sinh nhật

اوکراینی : З Днем Народження

انگلیسی : Happy Birthday

اینم تبریییییک با زبانای مختلف


تولد تو آغازیست برای یك دنیا مهربونی

 

تولد تو همه خوبیهاست

 

تولد تمام زیباییهــــــــــــای زندگی

 

امروز روز تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوست

 

امروز برایت زیباترین گلهای دنیا را خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهایی

 

همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه كسی چشمهای تو را رنگ كرده است

 

ه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی را بزاید ؟

 

فرشته ای فقط در قالب یك انسان !

 

فقط ساده می توانم بگویم

 

تولدت مبارك

 





دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395 07:59 ب.ظ

تولد آجی سارا (ببخشید دیر شد )

شنبه 21 اسفند 1395 09:40 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
Image result for ‫سارا جان تولدت مبارک‬‎
Image result for ‫سارا جان تولدت مبارک‬‎

سارای عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم دوستت دارم و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه

آسمون ستاره تقدیم تو به خاطر تولد زیبایت.

سارا تولدت مبارک

تقدیم میشود به بهترین دوستم سارا: 

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت

تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد گل یاسمنم تولدت مبارک

کیک تولد که روش نوشته شده سارا تولدت مبارک

سارا جان ای عزیز تر از جانم میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل  بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم

عزیزم تولدت مبارک

تولد سارا جون

روز تولد تو روز نگاه باران بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان .. روز تولد تو گویی پر از خیال است یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است " تولدت مبارک سارا گلی

عکس تولد سارا

تولدت مبارک سارا جونم

کیک تولد نوشته شده اسم سارا




دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: شنبه 21 اسفند 1395 09:45 ق.ظ

تولد آجی ریحانه

شنبه 21 اسفند 1395 09:37 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
Related image
Image result for ‫ریحانه تولدت مبارک‬‎

آغاز بودنت مبارک

امروز خورشید درخشان‌تر است


و آسمان آبی‌تر

نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد

و پرنده آواز جدید می‌سراید

امروز بهاری دیگر است

در روز تولد مهربان‌ترین

در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است

امروز را شادتر خواهم بود

و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد

جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد

تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود

ای مهربان‌ترین

آغاز بودنت مبارک

تمام زندگیم تولدت مبارک



لبخند زدی و آسمان آبی شد/ شب های قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت / تا آخر عمر غرق بی تابی شد …
تولدت مبارک عزیزم




دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: شنبه 21 اسفند 1395 09:40 ق.ظ

آپ

چهارشنبه 18 اسفند 1395 01:30 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
سلام دوستانم 

حــــس و حـــــال آپ کردنـــم نمیــــاد با عـــرض پــــوزش از هــــمه دوســـــتاااااااان 

تا اطـــلاع ثانــــوی آپ نمیکنــــــــم 

فعلـــــن دوســـــــــــتان 



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 اسفند 1395 01:32 ب.ظ

..

شنبه 14 اسفند 1395 03:59 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
سلام بچه ها 

من اومدم فقط همیــن 

حالم تا حدودی خوبه 

بچه ها ببخشید نگرانتون کردم 

دوستتون دارم 

بارانا ببخشید نتونستم تو وبم برات تولد بگیرم شرمنده 

همین

خداسعدی 





دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: شنبه 14 اسفند 1395 04:16 ب.ظ

346

دوشنبه 9 اسفند 1395 10:58 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
دانشجو بودیم .کلاس اقتصادبا یه استاد جوان داشتیم .بعداستاد محور مختصات رسم کرده بود و هی نقط Aرو به نقطه Bوصل میکردتا اینکه به نقطه j رسیدو به صورت عامیانه گفت اینم نقطه جیش..خلاصه ماهم از استاد سوتی گرفتیم در گوشی به دوستم گفتم استاد گفت جیش نگو استاد هم تیز صدارو شنید بعدباحرص دوباره تکرارکرد اینم نقطه جی اش.


دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 اسفند 1395 10:59 ق.ظ

345

دوشنبه 9 اسفند 1395 10:55 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
ه بارم بچه بودم در توالتمونو که خراب شده بود داییم طی یک حرکت ابتکاری طوری درست کرد که به داخل باز بشهخلاصه پسرداییم که ازش حسابم میبردیم دستشویی بودمنم بیخبر...همون موقع فشارزیادی احساس کردم و با تمام قوا به سمت دستشویی یورش بردم طوری که هیچی جلودارم نبود..نه تحقیقی ..نه فکری..کسی هست ..نیست ..فقط دویدم و با شدت خودمو به در دستشویی زدم که دیدم صدای ناله و فریادی بلندشد و متعاقب با آن صدای خوردن آفتابه به در و دیوار اومدو فهمیدم که تو خونه فقط پسردایی غایب بود و حتما خود عصبانیشه...اون موقع یه پسرداییم دیگم سه سالش بود..دیگه دستشویی داشتن یادم رفته بود و ترس و لرز گرفتم ورفتم به پای اون داداش کوچیکه افتادم که اگه اومد گردن بگیره بگه من بودم چون کوچیکه کاریش نداره...اونم خوش قلب قبول کرد گردن بگیره ومنم خیالم راحت شد دیگه.. پسرداییم خیس و عصبانی اومد گفت کی بود...منم گفتم این کوچیکه بود..بعد با یه تشری بهش گفت تو بودی ...اونم ترسید گفت نهههه این بود...منو نشون داددیگه یادم نمیاد چه کرد ولی این خاطره لودادنش تو ذهنم موند


دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 اسفند 1395 10:57 ق.ظ

344

یکشنبه 8 اسفند 1395 08:24 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
تو اتاقم بخاری برقی روشن‌کردیم خواهرم بالشو چسبوند بهش و از اتاق رفت بیرون. بعد از یه مدت دیدیم بو میاد بعد فهمیدیم رو بالشی داره میسوزه یکم‌چروکیده شد فقط خدا رو شکر 

بعد از به مدت مامانم گفت اون بخاریو وردار بزار رو میز پاتون میسوزه 
گفتم بیخیال بابا نمیسوزه واسه چی بسوزه
گفت من میگم بزارش رو میززززز
گفتم نهههه من حوصله ندارمممم

مامانمم اومد مثلا حرص بخوره گفت دلم میخواد پاتون بسوزههههه جیگرم کباب شه !!!!!!!!! 
بین جیگرم حال بیاد و دلم خنک شه گیر کرده بود 



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 اسفند 1395 08:26 ق.ظ

343

یکشنبه 8 اسفند 1395 08:18 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
یکی از آشناها قبل از انقلاب تو راهپیمایی شرکت میکرده و خیلی خمینی رو دوست داشته. یهو بلندگو رو میگیره داد میزنه میگه : خمینی خمینی  خدا به قربان توسریع بلندگو رو از دستش میگیرن


دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 اسفند 1395 08:19 ق.ظ

نشرش کنید

شنبه 7 اسفند 1395 12:53 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: - -

...

شنبه 7 اسفند 1395 09:37 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
[http://www.aparat.com/v/qNuc2]



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: - -

342

شنبه 7 اسفند 1395 09:05 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
یه خاطره جدید یادم اومده مربوط به دو تا از هم اتاقیام تو خوابگاه یه روز صبح پا شدیم دیدیم یکی از بچه های اتاق که دیشب تا آخرین لحظه که میخوابید شاد وشنگول بود اونقدر گریه کرده کلا ورم کرده اصن چشاش وا نمیشد اول فک کردیم کابوس دیده ترسیده اما بعدا فهمیدیم که بعله جریان ازین قراره که این بنده خدا خواب بوده که نصفه شب از خواب میپره در همون حینی که داشته غلت میزده اینور اونور میشده که بخوابه چشمش میفته به تخت روبرویی میبینه اون یکی هم اتاقی بیداره زل زده داره اینو نیگا میکنه بهش میگه خوابت نبرده ؟جواب نمیده میگه خوبی؟ خواب دیدی؟ اجواب نمیده بدون حتی پلک زدن فقط این بدبختو نگا میکرده میگه فلانی چیزی میخوای؟ جواب نمیده خلاصه هر چی میپرسه اون فقط زل زدهه بوده آخر این بدبخت به قدری میترسه پتوشو میکشه رو سرش تا خوده صبح اون زیر گریه میکنه  
دیگه خلاصه ربعدا میفهمیم اون یکی کلا خواب بوده ولی با چشم باز و تازه تعریف کرد که گاهی با چشم باز میخوابه و یه عارضه عصبیه که بعد از فوت باباش براش پیش اومده و هنوز خوب نشده .تا مدتها بعد ما سر به سر این دو تا میذاشتیم ولی فکرشو میکنم خیلی ترسناکه یکی نصفه شب زیر نور مهتاب مثه بز زل بزنه بهت پلکم نزنه نه ؟



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: شنبه 7 اسفند 1395 09:06 ق.ظ

.

چهارشنبه 4 اسفند 1395 10:02 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
Image result for ‫به سلامتی خودم‬‎
Image result for ‫کسی بی من نمیمیره‬‎
Image result for ‫به سلامتی خودم‬‎

Image result for ‫به سلامتی خودم‬‎



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اسفند 1395 10:05 ق.ظ

241

چهارشنبه 4 اسفند 1395 08:59 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
یه روز سر ظهر خلوت بود از سرکار میرفتم خونمون که از چند قدم دورتر یه وانتی دیدم رانندش لبخند به لبه یکم مشکوک شدم گفتم شاید میخاد تیکه ای بپرونه.خلاصه ژست مغروری بخودم گرفتم دست از پا خطا نکنه.نزدیک من که شد لبخندبه لب گفت ببخشید خانوم..میتونم یه چیزی بهتون بگم ..منم فقط نگاش میکردم که چی میخاد بگه...بعدسکوت منو که دید گفت ببخشیدااا یه ملخ گنده ه ه رو سرتون نشسته...منم چندلحظه توی بهت بودم سرکارم میذاره یا واقعا..بعد گفتم یه دستی حالا به سرم بزنم چیزی نمیشه...بعد به حالت جارو یه دستی به کلم کشیدم یه دفه جلو پام یه ملخ خیلی گنده اندازه مشت دست افتاد...وانتی هم داشت منظره را همچنان با خنده تماشا میکرد...من هم تنها کاری که کردم گفتم ممنون و زود از صحنه دور شدم...ولی فکر کنم این ملخو بچه های تخس همون خیابونای اطراف روی سر من اوارش کرده بودن...منم سربه زیر...سوژه خنده مردم شدم..


دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اسفند 1395 09:00 ق.ظ

.

دوشنبه 2 اسفند 1395 10:34 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F


Image result for ‫روحم درد میکنه‬‎Image result for ‫روحم درد میکند‬‎



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 اسفند 1395 10:45 ق.ظ

روز عشق

سه شنبه 26 بهمن 1395 11:33 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
سلام  برهمه 

روز عشق بر همه دوستای گلم و آجی های گلم و عشقم مبارک باشه 

امیدوارم روزای خوبی داشته باشی 

اینم کادو من 


کلیک کنید

اینم یه کادو برای عشقم 

اینجا 


همتون دوس دارم 
 


بای 






دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 بهمن 1395 11:41 ق.ظ

.

دوشنبه 25 بهمن 1395 09:47 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
Image result for ‫زندگی بدون من خر است‬‎

Image result for ‫زندگی بدون مریم  خر است‬‎



دیدگاه ها : ----
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 بهمن 1395 09:51 ق.ظ

بردیــــــــــــــــــــــــــــــم

دوشنبه 25 بهمن 1395 08:21 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F

ما بــــــــــــــــــــــــردیـــــــــــــــــــــــــــــــم 

ای حــــــــــــــــــــــال کردم 

واااااای استقلاللللللل عشقـــــــه منــــــــــــــــــه 

ﺑﻨﺎﻡ ﺍﺳﺘقلال ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ

¤*¨¨*¤.¸¸…¸.¤\

\¸..ESTEGHLAL..\

.\¸.¤*¨¨*¤.¸¸.¸.¤*

..\

…\☻

…..▌\

…./.\..


اونـــــــــــــــــــــــــــــم با ســـــــــــــــــه تا گل 


Related image
Related imageRelated imageImage result for ‫تبریک استقلال‬‎Image result for ‫تبریک استقلال‬‎



دیدگاه ها : برید ثابت
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 بهمن 1395 08:27 ق.ظ

استقلال

یکشنبه 24 بهمن 1395 10:36 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
Image result for ‫عکس دختر باس استقلالی باشه‬‎




Image result for ‫عکس دختر باس استقلالی باشه‬‎

Image result for ‫استقلال میبره‬‎
دیگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن 

عشق من فقـــــــــــــــــــــــــــــــــط استقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلال 



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 بهمن 1395 10:42 ق.ظ

240

یکشنبه 24 بهمن 1395 09:02 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
 تو مسیر برگشت به خونه سوار تاکسی شدم بعد پیاده شدن یهو دست کردم تو جیبم دیدم گوشیم نیست اصلا ذهنم قفل کرد 
دقیقا همینطوری
دوییدم سمت ی وانتی که دو پسر جوون کنارش ایستاده بودن
مکالمه من واونا
من: اقا شما گوشی داری
- بله 
من: میشه به موبایل من زنگ بزنین فکر کنم گوشیمو تو تاکسی زدن
- آبجی هول نکن اگه تاکسی باشه پیدا میشه
من: نههههه تو رو خدا دزدین گوشیمو
پسره درحال گرفتن شماره من بود که در همون حین قفل ذهن من باز شد دست کردم تو کیفم دیدم گوشیم اونجاست
من: ببخشید آقا نمی خواد گوشی تو کیفم بود 
قیافه من
قیافه دو تاجوونه



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 بهمن 1395 09:03 ق.ظ

239

شنبه 23 بهمن 1395 09:14 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
قالیشویی مرده اومد بالا فرشارو جمع کنه گفت این فرشا رو قبلا هم بردم گفتم آره من پنج ساله فقط به شما میدم.... هیچی دیگه بعد چند ثانیه فهمیدم چی گفتم سرمو نمیتونستم بلند کنم


دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: شنبه 23 بهمن 1395 09:17 ق.ظ

کلیپ بیا

جمعه 22 بهمن 1395 10:39 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
[http://www.aparat.com/v/ONSwG]



دیدگاه ها : برو ثابت
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 10:40 ق.ظ

دعا

چهارشنبه 20 بهمن 1395 10:58 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F

دوستـــــــــــان عزیز بــــــــــرام دعـــــــــــــــــا کنیـــــــــــــــــــــد 

فقــــــــــــــــط همیــــــــــــــــــــــــــــن 





دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 بهمن 1395 10:59 ق.ظ

238

چهارشنبه 20 بهمن 1395 08:15 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
یه آهنگ بود میگفت آی تو گلی من خارم نمیدونی چقدر دوست دارم، پسر داییم ۵-٦سالش بود اینجوری تو جمع میخوندش:آی دودولم میخاره نمیدونی چقدر دوستت داره


دیدگاه ها : ----
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 بهمن 1395 12:52 ب.ظ

کیمیا ....

سه شنبه 19 بهمن 1395 02:14 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
سر این قسمتاش خیلی گریه کردم 

[http://www.aparat.com/v/KHhWB]


[http://www.aparat.com/v/YLez6]








دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 بهمن 1395 02:18 ب.ظ

237

دوشنبه 18 بهمن 1395 04:10 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
یه همسایه داشتیم شوهرش خیلی مرد جذابی بود 
از بابام یه خورده جوونتر 
یه بار دم درشون به دخترش گفتم سمانه جیگرم کجاست؟؟اونم میدونست باباشو میگم گفت جیگرت ماشینشو برده تعمیرگاه و....هی جیگرم و جیگرم 
نگو مامانش آیفون رو برداشته گوش میدهسمانه میگفت مامانم سر شام میگفت این دوستت خیلی شیطونه بابام گفت چطور؟منم تعریف کردم بابا کلی خندید
باباش الانم به من میگه دختر گلم



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: - -

236

دوشنبه 18 بهمن 1395 04:08 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
من با صمیمی ترین دوستم که از پنجم ابتدایی باهمیم خیلی خیلی شوخی دارم 
یه باز تو راهرو خونه اشون منتظرش بودم دوستم یه داداش داره که الان عقد کرده 
دوستم دیر اومد برگشت گفت ببخشید داشتم با رضا (داداشش) حرف میزدم گفتم ای جون چی میگفت؟؟فداش بشم شوهرمو خسته کردی چی میخوای از جونش آخه 
شب باید ماساژش بدم خستگیش دربیاد
دوستمم هی میگفت عووووق چندش و ......
بعععععععله داداش سرفه کرد درو باز کردمن فقط تونستم دربرم 
مدتها سمت خونه اشون نرفتم بعدشم منو میدید چشماش برق میزد فکر کنم به ماساژ فکر میکرد



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 بهمن 1395 04:09 ب.ظ

235

دوشنبه 18 بهمن 1395 04:07 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
قدیما مامانا تو عروسیا یه دامنایی می پوشیدن تا روی زانو پشتش زیپ میخورد خیلی مد بود 
تو فامیلمون زنعموم یکی خوشگلشو داشت خودشم تپلیه و دوست داشتنیحنابندون یکی از فامیلای بابام بود 
زنعموم نشسته بود گفت دامنم تنگه زیپ پشتشو باز کرد و راحت نشست 
خلاااااصه موقع اومدن دوماد شد همه بلند شدن برا سلام علیک
بععععععله درست حدس زدین
زنعموم یادش نبود زیپش بازه یهو پاشد دامنش افتادطفلی از خجالت رفت موند تو اتاق



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 بهمن 1395 04:07 ب.ظ

234

دوشنبه 18 بهمن 1395 10:51 ق.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
با یکی از دوستام رفته بودیم فیلم بگیریم دوستم
فیلم زبان اصلی میخواست برا تقویت زبان داشتیم نگاه میکردیم یه فیلم اسمش پیشنهاد بی شرمانه به نقاش مرده بود داشتیم با هم شوخی میکردیم ریز ریز میخندیدیم که گفتم خوب بپرس ببین چنده؟زبان اصلیشو داره؟؟
دوستم خطاب به پسر فروشنده:آقا این فیلم خیلی بی شرمانه اس سانسور نشده اش رو دارین؟



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: - -

233

یکشنبه 17 بهمن 1395 12:53 ب.ظ

نویسنده وبم : Maryam F
یكی از همكارای اقا الان برام دو تا از این جا تقویم رومیزی ها اورده بود كه تقویممو بزارم روش اخه قبلی كهنه بود بدم میومد.بعد رفت و برگشت من درستش كردخ بودم اومد گفت ا خب میزاشتی رو این یكی .منم گفت نه اون یكی سوراخش تنگ بود هر چی فشار دادم نرفت توش منم اینو برداشتم 
ینی محو شدم رفت خودشم ی جوری نگام كرد



دیدگاه ها : ---
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...